X
تبلیغات
رایتل
دفتر انشای من ...

روزمرگی مسلم بیگ‌زاده

 
 
کوچه پشتی
نظرات (0)

از جلوی ویترین طلا فروشی عبور کرد. لحظه ای ایستاد و به داخل ویترین و بعد به داخل مغازه سرک کشید. 
دو دزد در حال دزدی از مغازه بودند. ناگهان صدای آژیر خطر به صدا در آمد!
اسلحه ها شلیک شدند. صاحب طلا فروشی و فروشنده کشته شدند. دزدها از کوچه پشتی فرار کردند.
او که تا این لحظه مشغول تماشای این صحنه ها بود، وارد طلا فروشی شد. یک جفت گوشواره الماس را به نشانه قدردانی از همسرش از داخل ویترین برداشت و از کوچه پشتی به سمت خانه اش رفت.

نویسنده: سیامک احمدی



دوشنبه 8 اسفند 1390 / 05:08 ب.ظ / مسلم بیگ زاده / چاپ
وبلاگ جدید
شاهکارهای قدیمی عکاسی
هوایی شدی
نشد یه قصری بسازم...
کاخ پارلمانی رومانی، پرهزینه‌ترین بنای جهان
دنباله بهشت...
یادته...!؟
بهانه...
Self Control
انشا در مورد ازدواج
Fairytale
ماجرای پیدا کردن شوهر اینترنتی توسط «دلربا» دختر ننه قمر!
پیرمرد و الاغی درون چاه!
آجر...
یک نفر...
سوتی...
جوونی...
برای زینب...
کلبه
پرواز...
پنج ‌سنت‌ بسیا‌ر ‌عجیب ‌و ‌غر‌یب ‌هند‌و‌ها
3 سوال اساسی از مسئولین در مورد حضور زنان کره‌ای در ورزشگاه آزادی
دنیای طوفان
اجرای زنده محسن یگانه
انواع زن، در لباس‌های مختلف!!!
دوست دختر چیست؟
نیما یوشیج
RVP
در بسته...
خواب گران مسئولان؛ «سیما» از المپیک جا ماند!
کشتار مسلمانان میانمار را متوقف کنید!
دانلود آلبوم جدید شادمهر عقیلی - طرفدار
فیلم تو!
لوکاس پودولسکی
بازتاب قهرمانی اسپانیا در شبکه های اجتماعی!
مه‌ی...
راهکار تضمینی برای افزایش سرعت اینترنت
چشم‌هایش
می دونستی...
با تو...
سیزده و هفتاد و پنج صدم!
روز زن
دفتر انشای من...!
تحریم...!
آینه
روز برفی...
اسکار
جرأت...
کوچه پشتی
کپی رایت


 

قالب وبلاگ

هاست لینوکس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب