X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
مسلم بیگ زاده

دفتر انشای من...

 
 
یازدهمین پست من ...
نظرات (10)
برچسب‌ها: حسین پناهی


سلام به دوستان عزیز 
اول از هر چیزی امیدوارم که طاعت ها و عبادت هاتون مورد قبول درگاه حق تعالی قرار گرفته باشه
ببخشید که خیلی کم آفتابی میشم ... حتی وقت نمی کنم به بلاگ خودم هم نگاه بندازم
بازم یه فلش باحال دارم ... فلش گور پدر مدرسه ، که یه خورده حال و هوای طنز داره

 

مشاهده فلش

 

و طبق معمول این چند روز یه شعر دارم
اسم این شعر آواز رنگ ... از مجموعه اشعار ستاره  ، مرحوم حسین پناهیه

 هیچ وقت
هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد
 امشب دلی کشیدم
شبیه نیمه سیبی
 که به خاطر لرزش دستانم
در زیر آواری از رنگ ها
 ناپدید ماند

  یا حق




سه‌شنبه 27 شهریور 1386 / 11:14 ق.ظ / مسلم بیگ زاده / چاپ
ده مین پست من ...
نظرات (8)

سلام دوستان عزیز ...
ببخشید بازم پست قبلی نا تموم موند و نتونستم لینک فلشها رو آپلود کنم
ولی اشکال نداره الآن دیگه درست شدن و یه بار دیگه لینکش رو میزارم

 

فلش ویدئوها

 


و در پایان بازم یه متن ادبی واستون دارم که مال حسین پناهیه
این متن شبیه یه گفتگو هستش ... و طرف مقابلش شخصیه به اسم نازی

گفتگوی من  و نازی زیر چتر ...

نازی: بیا زیر چتر من که بارون خیست نکنه
می گم که خیلی قشنگه که بشر تونسته آتیشو کشف بکنه
و قشنگتر اینه که یادگرفته گوجه را تو تابه ها سرخ کنه و بعد بخوره
راسی راسی ؟ یه روزی اگه گوجه هیچ کجا پیدانشه، اون وقت بشر چکار کنه ؟
من: هیچی نازی ، دانشمندا تز می دن تا تابه ها را بخوریم
وقتی آهنا همه تموم بشه اون وقت بشر لباسارو می کنه
و با هلهله از روی آتیش می پره
نازی: دوربین لوبیتل مهریه مونو اگه با هم بخوریم
هلهله های من وتو چطوری ثبت می شه
من:  عشق من ... آب ها لنز مورب دارند
آدمو واروونه ثبتش می کنند
عکسمون تو آب برکه تا قیامت می مونه
نازی: رنگی یا سیاه سفید ؟
من:  من سیاه و تو سفید
نازی: آتیش چی ؟ تو آبا خاموش نمی شن آتیشا
من:  نمی دونم والله ... چتر رو بدش به من
نازی: اون کسی که چتر رو ساخت عاشق بود ...!!!!؟؟؟
من:  نه عزیز دل من ، آدم بود




شنبه 24 شهریور 1386 / 11:01 ق.ظ / مسلم بیگ زاده / چاپ
نهمین پست من ...
نظرات (1)

سلام به دوستان عزیز
اول از  هر چیزی از آقای عرفان ، سامان ، علی ، و یارا جان عذرخواهی میکنم  
من عادت دارم که همیشه قبل از تموم کردن پست به دوستام خبر بدم و واسه این که دوستام میان... یه قسمت اش رو پست میکنم و میرم سراغ بقیه اش
حالا تو پست هشتمم ... با مشکل برخوردم و نت ام قطع شد و هم پست ام نیمه کاره موند و هم به نصف دوستای گلم خبر نداده بودم
می خواستم بگم ... مشکلی پیش اومده بود که به بعضی ها خبر نداده بودم و به بعضی ها نه.
ها ... منظورم از بعضی ها اونایین که دوستشون دارم و بهشون میگم
گر در ره شهوت و هوا خواهی رفت
کردم خبرت که بی نوا خواهی رفت
و بعضی وقتها هم بهشون میگم
به هر جا ناتوان دیدی توان باش
به سود مردم خاموش زبان باش
و اما ادامه پست هشتم ... 
من چند تا فلش ویدئو از سایت ایران کلیپ گرفته بودم و براتون گذاشتم
امیدوارم که خوشتون بیاد

 

مشاهده فلش ویدئوها

 

 

بازم دوباره فرا رسیدن ماه رمضان روبهتون تبریک میگم ...

 




جمعه 23 شهریور 1386 / 11:11 ق.ظ / مسلم بیگ زاده / چاپ
هشتمین پست من ...
نظرات (5)

سلام به همه دوستان گلم

فرا رسیدن ماه رمضان مبارک باشه

من که خیلی خوشحالم ... آخه خیلی از ماه رمضان خوشم میاد ....

امیدوارم که عباداتتون قبول درگاه حق باشه ...

فعلاْ خداحافظ

 

 




پنج‌شنبه 22 شهریور 1386 / 11:01 ق.ظ / مسلم بیگ زاده / چاپ
هفتمین پست من ...
نظرات (8)

سلام یه دوستانی که بهشون میگم :

به هرجا ناتوان دیدی توان باش ... به سود مردم خاموش زبان باش

مثل اینکه سو‌‌ءتفاهمی پیش اومده بود و برادرم یه خورده ناراحت شده بود

من از همین جا ازش معذرت خواهی میکنم  ... من نمیدونستم که اون از برداشتن متنی که دوستش از یه کتابی درآورده و بهش داده ناراحت میشه [هر چند که قبلاْ هم بهش گفته بودم]...آخه نود و نه درصد وبلاگش مال خودش نیست و بیشترش رو از دفتر شعر من برداشته

من موندم ... بیشتر این وبلاگ نویسا متنا رو از یه جایی گیر میارن و میریزن تو وبلاگ و اگه منبع رو ذکر نکنن ... دزدی حساب میشه

حالا اگه کسی بیاد کار خودشون رو یه جوری تکرار کنه ناراحت میشن ... خداییش شانس آوردم که متنه مال خودشون نبود و من هم و نوشته بودم مال خودشونه  و گرنه چی میشد ....

ضمیمه این پست یه فلش ویدئوی زیباست به اسم ساز مخالف ... از کارای خانم مریم حیدرزاده است ...امیدوارم که خوشتون بیاد

راستی ... دقت کرده بودین که من تو این پست حتی یه بار هم نگفتم:

گر در ره شهوت و هوا خواهی رفت ... کردم خبرت که بی نوا خواهی رفت

امیدوارم روزگار به کامتون باشه ...

 

مشاهده فلش ویدئوی ساز مخالف

 

DOWNLOAD 324 KB

 

 

 




سه‌شنبه 20 شهریور 1386 / 12:28 ب.ظ / مسلم بیگ زاده / چاپ
ششمین پست من ...
نظرات (10)

سلام به دوستانی که بهشون میگم

گر در ره شهوت و هوا خواهی رفت ... کردم خبرت که بی نوا خواهی رفت

ای وای ببخشید قرار نبود که اینو بگم

پس از نو  شروع میکنم

سلام به دوستانی که بهشون میگم

به هر جا ناتوان دیدی توان باش ... به سود مردم خاموش زبان باش

امروز حال و حوصله آپ کردن نداشتم ... واسه همین اومدم یه لوگو واسه وبلاگم ساختم و دوستام رو لینک کردم و ویدئوی وبلاگ رو هم عوض کردم [آخه ماه رمضون داره میاد و حیفم اومد این ویدئوی قشنگ رو نذارم] ولی همین که اومدم دیدم که دوستام منو شرمنده کردن  و حیفم اومد که ازشون تشکر نکنم

راستی میخوام واسه ماه رمضان ویدئو نذارم آخه خوب نیست و چندتا موزیک لایت [مرد]بذارم به طوری که مبتذل نباشن ... واسه همین از شما راهنمایی میخوام

و در پایان یه اثر ادبی که مال یکی از دوستای وبلاگ نویس داداشمه رو براتون میزارم

قبل از خداحافظی بگم که :

به هر جا ناتوان دیدی توان باش

به سود مردم خاموش زبان باش

oooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooo

ب ... مثل پرستو

من مادر را دوست دارم.........مادر سواد ندارد.........مادر مشق ندارد.........من قناری را که در قفس می خواند،دوست دارم.........ای کاش من هم مشق نداشتم..........مدرسه خوب است.........من در مدرسه توپ بازی می کنم.........مدرسه دیوار ندارد.........توپ من در رودخانه گم می شود.........اگر بزرگ شوم با پول قلکم برای مادرم سواد میخرم و برای مدرسه یک دیوار بلند.

گیلاس خوب است.........طعم گیلاس قرمز را دوست دارم.........مادر میگوید:گیلاس خیلی گران است.........شقایق قرمز است.........مادر نمی داند گیلاس ویتامین دارد.........من شقایق را دوست دارم.........آموزگار می گوید: ب مثل بابا،من بابا ندارم.........مادر می گوید:بابا رفت و پرستو شد(بابا یک پرسـتو است).........او مثل قناری نمی خواند.........من قفس را دوست دارم.........من با قناری حرف می زنم و بازی می کنم.........آموزگار می گوید:درس امروز پرنده است.........من پرنده را در آسمان نقاشی می کنم.........من یک خانه می کشم.........در خانه قفس نیست.........بابا در خانه گیلاس میچیند.........بهار را تازه یاد گرفته ام.........مادر می گوید:بهار از پنجره می آید.........آموزگار می گوید: ~ب~ مثل بابا،می خندد و می گوید،بابا همان~پدر~ است.........آموزگار خیلی خوب است.........من اگر بزرگ شوم،آموزگار می شوم،برای اینکه شاگردانم شاعر شوند می گویم،~ب~ مثل پرستو.........پرستو همان پدر است.

من هر روز کنار پنجره می بینم که زمین سبز تر می شود.........درخت سیب گلهای قشنگی دارد.........من بابا ندارم.........کسی در میزند.........مادر در را باز می کند.........چشمان مادر قطره،قطره می بارد.........مردی پشت در است،او یک پا دارد.........من او را نمی شناسم.........مادر می گوید:پرستو بالش شکسته است.........او بابا است.........من او را دارم.........من پرستو های دل شکسته را خیلی خیلی دوست دارم،حتی بیشتر از یک سبد پر از گیلاس قرمز.........من شقایق را هم دوست دارم.........




شنبه 17 شهریور 1386 / 12:03 ب.ظ / مسلم بیگ زاده / چاپ
پنجمین پست من ...
نظرات (9)

سلام به همه دوستانی که بهشون می گم
گر در ره شهوت و هوا خواهی رفت
کردم خبرت که بی نوا خواهی رفت
بعضی ها میگفتن که من میدونم چرا یه هفته آفتابی نشدی"خدایش خیلی تیز بودن"
من هم که میدونستم که میدونه از ترس اینکه مرو لو ندن نیومدم ... واسه همین زدم به کوچه علی چپ
از شانس بدم ... گم شدم و هرچی کردم نتونستم راه خروجی رو پیدا کنم 
تا اینکه یه چیزی نظرم رو جلب کرد  و خیلی واسم جالب بود و حدس زدم که واسه شما هم جالب باشه
اینم اون چیزیه که نظرم رو جلب کرد

نامه ی آقا شایان

[اندازه واقعی]

 

موقعی که اینو  نگاه می کردم یه چیز به ذهنم خورد و اینکه
تو این زمونه عاشقی آسون شده و همه خیلی راحت عاشق میشن
من هم یکی دو سال پیش عاشق بودم ولی خب ... الان فارغ شدم  و به همه چیز رسیدم
و زندگیم آرومه ... البته سؤتفاهم نشه ،منظور من از آرامش این نیست که دوست دختری رو ،جور کردم
نه... اصلاً من اهلش نبودم و نیستم ، ولی خب ... به جاش خیلی چیزهای دیگه رو دوست داشتم و دارم
الآن هم دوستایی [هم جنس خودم] دارم که خیلی بهشون می بالم و با وجودشون تو زندگیم کم ندارم

oooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooo

یه چیز دیگه ... من که گفته بودم  ؛ هیچ انتقادی رو قبول نمی کنم و جوابش بیت زیرِ:
گر در ره شهوت و هوا خواهی رفت
کردم خبرت که بی نوا خواهی رفت
حالا یه نفر [آقا/خانم] به اسم مستعار زهرا ... لب به اعتراض گشوده
راستش خود من هم دارم کم کم خسته میشم 
واسه همین دارم سعی میکنم که دیگه از نصیحت
گر در ره شهوت و هوا خواهی رفت
کردم خبرت که بی نوا خواهی رفت ... استفاده نکنم
و مثل اینکه این شخص هم از نصیحت...
گر در ره شهوت و هوا خواهی رفت
کردم خبرت که بی نوا خواهی رفت
... خسته شده ، و احتمالاً منتظر یه چیز جدیده
چشم ... به روی چشم علی ... [علی.ص دوست منه]
من دیگه بی خودی نمیگم ؛
گر در ره شهوت و هوا خواهی رفت
کردم خبرت که بی نوا خواهی رفت
و به جای ...
گر در ره شهوت و هوا خواهی رفت
کردم خبرت که بی نوا خواهی رفت
... میگم؛
به هر جا ناتوان دیدی ، توان باش
به سود مردم خاموش، زبان باش
دیدید  ... من هم اونقدرها سنگدل و یک دنده نیستم
و به نظرها احترام میزارم ... نمونه بارزش همین الآن پیش اومد ، و من دیگه نمی گم؛
گر در ره شهوت و هوا خواهی رفت
کردم خبرت که بی نوا خواهی رفت
و از این به بعد میگم؛
به هر جا ناتوان دیدی ، توان باش
به سود مردم خاموش، زبان باش

فعلاً با اجازتون برم ... اما زودی میآم
پست امروز رو با یه نصیحت به پایان میرسونم
به هر جا ناتوان دیدی ، توان باش
به سود مردم خاموش، زبان باش




پنج‌شنبه 15 شهریور 1386 / 12:22 ب.ظ / مسلم بیگ زاده / چاپ
چهارمین پست من ...
نظرات (8)

به منظور آشنایی دوستان با امتحان آیین نامه راهنمایی و رانندگی ، یه چندتا از سوالات به دستم رسیده که در اینجا برای شما می ذارم  تا حسابی کیفول بشین
فقط سر امتحان یه وقت هول نشید ... ، من رو هم لو ندید ، ها...
 دیگه سفارش نکنم 

امتحان آیین نامه راهنمایی و رانندگی


1_ فرض کنید که پشت سر دوچرخه سواری در حال رانندگی هستید و قصد گردش به راست رو دارید ، چه کار می کنید ؟

الف) سرمون رو از شیشه می یاریم بیرون و می گیم : هوی ، مگه کوری ...؟ برو اون ور دیگه.

ب)   به موازات دوچرخه سوار حرکت می کنیم و یهو می پیچیم جلوش تا حالش گرفته بشه.
ج)   پشت سرش یه بوق خفن میزنیم تا هول شه بخوره زمین ، و بعد از روش رد میشیم، طوریکه  له بشه.
د)   با ماشین می کوبیم بهش تا بیفته زمین و بعد از روش رد میشیم.

 

2_ از یک خیابان فرعی می خواهید وارد خیابان اصلی شوید ، چرا باید بیشتر از همه مواظب موتورسیکلت سوارها باشید؟
الف)
چون همین جوری سرشون رو میندازن پایین و میان وسط تقاطع.
ب)   چون سهمیه بنزینشون کمتره و گناه دارن.
ج)    چون خیلی کوچیکن و ما ریز می بینیمشون.
د)    ممکنه موتور پلیس باشه ، حالا بعدش آب بیار و حوض خالی کن.


3_ در کدام محل است که نباید پارک کنید؟

الف) پارکینگ طبقاتی رایگان الماس شهر.
ب)   پارکینگ عمومی پارک ملت.
ج)    دم در خونه مادر زن.
د)    دم در خونه مادر شوهر.


4_ خط مستقیم دوگانه به چه معناست؟

الف) برای تأکید اینکه دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسن.
ب)   به معنای اینکه باید این دو خط رو بگیری ، همین جوری بری.
ج)    یعنی اینکه دور زدن ممنوع ، ولی ... یه دفعه می تونید دور بزنید که حال همه گرفته بشه.
د)    یعنی ،گر در ره شهوت و هوا خواهی رفت ... کردم خبرت که بی نوا خواهی رفت.


5_ وقتی چراغ زرد رو دیدید ، باید چه کار کنید؟

الف) اگر حتی 1 ثانیه هم مونده تا چراغ قرمز بشه ، گازش رو بگیرید و برید
ب)   اول یواش برید ؛ بعد که دیدید کسی حواسش نیست ، بازم گازش رو بگیرید و برید
ج)    یعنی چیزی دیگه به اتمام کارت سوختت نمونده ، برات متأسفم
د)    هیچ خطری شما رو تهدید نمی کنه ، پس با خیال راحت گازتون رو تا ته بگیرید و برید


6_ به هنگام ترکیدن لاستیک ، کدام مورد را باید انجام بدید؟

الف) جیغ می کشید و از پنجره می پرید بیرون ...
ب)   خونسردیتون رو حفظ میکنید و با یه ستون ماشین رو متوقف می کنید.
ج)    فرمون رو بچسبید و ول نکنید ، تا ماشین مثل بچه آدم خودش وایسه.
د)    چشماتون رو میبندید و خودتون رو برای سفر آخرت آماده می کنید.


7_ در حال رسیدن به خط کشی عابر پیاده اید و عابران منتظراند تا عبور کنند .چه مواردی را باید انجام دهید؟

الف) بی خیال عابر بابا ، ... بزن برو.
ب)   با همون سرعت ، یه دفعه از بغلشون رد میشید تا بترسن و شما حالش رو ببرید.
ج)    اگه دیدید خیلی سمج اند ، میآیین پایین  و یقه شون رو می گیرید.
د)    از کنارشون رد میشید و بهشون می گوئید:
       گر در ره شهوت و هوا خواهی رفت ... کردم خبرت که بی نوا خواهی رفت.

oooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooo

راستی من یه هفته ای آفتابی نمیشم و واسه همین از همین الآن به نظرهای احتمالی شما جواب میدم

بعضیها: میگن ای ...خوب بود. دستت درد نکنه. اگه شد امتحانای کنکور رو هم لو بدید، خوبه!

من: ممنون ... نظر لطفتونه  .... چشم . امسال که گذشت ان شالله سال دیگه

اونایی که میگن اصلاْ خوب نبود و بی مزه بودن؛

من: تو غلط میکنی  ...  من که میدونم کی هستی و واسه کی کار میکنه

مرتیکه ؟؟؟؟؟؟ .... حیف که دستم بهت نمیرسه .... اگه جرأت داری خودت رو واضح معرفی کن تا همه بفهمن کی هستی و چه انگیزه ای داری

هر چند که میدونم کی هستی ...

شیطونه میگه همین الان بیام سراغش .پوستش رو درسته بکنم و ازش کاپشن درست کنم و ...


تا اون موقع خداحافظ...

دیدید که تو این پست از نصیحت

گر در ره شهوت و هوا خواهی رفت

کردم خبرت که بی نوا خواهی رفت

استفاده نکردم ...




شنبه 10 شهریور 1386 / 01:10 ب.ظ / مسلم بیگ زاده / چاپ
سومین پست من ...
نظرات (0)


سلام به همه کساینی  که بهشون میگم
گر در ره شهوت و هوا خواهی رفت
کردم خبرت که بی نوا خواهی رفت
دوستان ... این پست با بقیه پستهای من یه فرق اساسی داره
درسته که مثل بقیه با نصیحت
گر در ره شهوت و هوا خواهی رفت
کردم خبرت که بی نوا خواهی رفت
شروع شده ... ولی میخوام تو این پست جدای از شوخی ، متن یکی از شعرهای مورد علاقه ام رو بنویسم

البته میشه گفت به خاطر این روز خوش یمن و مبارک ... همچین اتفاقی رخ داده ... راستی ... میلاد امام دوازدهم مون رو به همه منتظرانش تبریک میگم .... و امیدوارم که هر چه زودتر بیاد
این شعری که انتخاب کردم رو آقای فریبرز حاجی نبی  سرودن و اسمش هست "پاییز"

در بهار عاشقی ، پاییز زردم
وقتی نیستی پیش من ، دنیای دردم
تو چرا تنهام گذاشتی ، رفتی از عشقم گذشتی
بی خبر رفتی دوباره ، قلبمو در هم شکستی
اومدی دیشب تو خوابم ، در کنار من نشستی
تا که چشمام رو گشودم ، رفتی و افسانه گشتی
زندگی هیچه بی چشمات ، حرف عشقه همه حرفات
دل من بی تو میمیره ، از وجودت جون میگیره
تو مثل یه جاده خسته ، همیشه در سفری تو
من تن خشک یه چشمه ، تشنه ی بوییدن تو
بوی عطر نفس تو ، تو تموم لحظه هامه
همدم تنهایی من ، فصل سرد گریه هامه
اما افسوس دیگه دیره ، این پرنده داره میره
قصه ی عشقو نخونده ، پر کشیده داره میره

در ضمن این شعر رو یکی از خواننده های خوب ودوست داشتنی به اسم سوزان روشن خونده
نمیدونم تا الان اون موزیک ویدئوی وبلاگ لود شده یا نه
در هر حالت بگم که ؛این شعر همین ویدئوست - پاییز -

مثل اینکه داشتم از حالت خودم خارج میشدم
و یه کم جدی شدم ... ولی اشکال نداره و  پست امروزم رو با یه نصیحت جدید به پایان میرسونم
به هر جا ناتوان دیدی ، توان باش
به سود مردم خاموش ، زبان باش

"... این رو جایگزین نصیحت قبلی کنین"  

[خیال کردین که آدم شدم   ... نه ... !!! از این خبرا نیست... و هنوزم خودمم و بازم میگم
گر در ره شهوت و هوا خواهی رفت
کردم خبرت که بی نوا خواهی رفت]




چهارشنبه 7 شهریور 1386 / 11:56 ق.ظ / مسلم بیگ زاده / چاپ
دومین پست من ...
نظرات (0)

سلام دوستان
نگاه کنید که من چقدر زود به زود آپ میکنم
این یکی از خصلتهاییه که من رو با بعضی ها متایز کرده
البته منظور از بعضی ها اونایین که اجازه ندارم اسمشون رو بیارم
ولی خیلی دوستشون دارم و همیشه بهشون میگم
گر در ره شهوت و هوا خواهی رفت
کردم خبرت که بی نوا خواهی رفت
...
خلاصه ... اگه نظر و یا پیشنهاد  دارین بگین تا این دفترچه بهتر بشه
در ضمن تعریف و یا انتقادهاتون رو هم با جان دل گوش میدم
انتقاد...  من اصلاً انتقاد رو قبول نمیکنم و فقط تعریف و تمجید رو قبول میکنم
و هر کسی که بخواد انتقاد کنه با من طرفه
و از همین جا بهش میگم که میدونم کی هستی و واسه کی کار میکنی
به نفعته که به رئیس ات بگی که پس کشیدی
حیف که دستم بهت نمیرسه ... وگرنه میدونستم چی کارت کنم  ... مرتیکه

در هر صورت
گر در ره شهوت و هوا خواهی رفت
کردم خبرت که بی نوا خواهی رفت




سه‌شنبه 6 شهریور 1386 / 10:29 ق.ظ / مسلم بیگ زاده / چاپ
وبلاگ جدید
شاهکارهای قدیمی عکاسی
هوایی شدی
نشد یه قصری بسازم...
کاخ پارلمانی رومانی، پرهزینه‌ترین بنای جهان
دنباله بهشت...
یادته...!؟
بهانه...
Self Control
انشا در مورد ازدواج
Fairytale
ماجرای پیدا کردن شوهر اینترنتی توسط «دلربا» دختر ننه قمر!
پیرمرد و الاغی درون چاه!
آجر...
یک نفر...
سوتی...
جوونی...
برای زینب...
کلبه
پرواز...
پنج ‌سنت‌ بسیا‌ر ‌عجیب ‌و ‌غر‌یب ‌هند‌و‌ها
3 سوال اساسی از مسئولین در مورد حضور زنان کره‌ای در ورزشگاه آزادی
دنیای طوفان
اجرای زنده محسن یگانه
انواع زن، در لباس‌های مختلف!!!
دوست دختر چیست؟
نیما یوشیج
RVP
در بسته...
خواب گران مسئولان؛ «سیما» از المپیک جا ماند!
کشتار مسلمانان میانمار را متوقف کنید!
دانلود آلبوم جدید شادمهر عقیلی - طرفدار
فیلم تو!
لوکاس پودولسکی
بازتاب قهرمانی اسپانیا در شبکه های اجتماعی!
مه‌ی...
راهکار تضمینی برای افزایش سرعت اینترنت
چشم‌هایش
می دونستی...
با تو...
سیزده و هفتاد و پنج صدم!
روز زن
دفتر انشای من...!
تحریم...!
آینه
روز برفی...
اسکار
جرأت...
کوچه پشتی
کپی رایت


 

 


 

قالب وبلاگ

هاست لینوکس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب