X
تبلیغات
رایتل
مسلم بیگ زاده

دفتر انشای من...

 
 
وبلاگ جدید
نظرات (3)


عمر دفتر انشای من در بلاگ اسکای به هفت سال رسید

در این هفت سال با خیلی ها دوست شدم و با خیلی ها بیشتر اشنا شدم

اما از این به بعد این وبلاگ به روز نمی‌شود و دفتر انشای من به سرویس‌دهنده‌ی دیگری منتقل می‌شود.

از این به بعد برای دیدن مطالب جدید و یا روزنوشت‌های مسلم بیگ‌زاده؛ از سایت زیر دیدن فرمایید:

www.beigzadeh.blog.ir


با تشکر

مسلم بیگ‌زاده



پ.ن: 


بهترین آهنگ زندگی من تپش قلب توست

و قشنگ ترین روزم روز شکفتنت.


تولدت مبارک




دوشنبه 10 شهریور 1393 / 06:53 ب.ظ / مسلم بیگ زاده / چاپ
شاهکارهای قدیمی عکاسی
نظرات (0)

ناهار بالای آسمان‌خراش

Launch_atop_a_skyscraper

http://s5.picofile.com/file/8137411426/235233_204.jpg

این عکس یکی از معروف‌ترین عکس‌های جهان است که توسط Charles Clyde Ebbets در ۲۰ سپتامبر سال ۱۹۳۲ از ناهار خوردن ۱۱ کارگر ساختمانی بر روی یکی از تیرآهن‌های طبقه‌ی ۶۹ ساختمان RCA که آن موقع در حال ساخت بود گرفته شده است. آرامش کارگران بدون هیچ امنیتی درحالی‌که خیابان‌های نیویورک، ۲۵۶ متر با پاهای آن‌ها فاصله دارد، عامل مشهور شدن این عکس است.

 

پشت ایستگاه سنت لازار

Behind the Gare Saint Lazare

http://s5.picofile.com/file/8137411442/235235_805.jpg

این عکس که در سال ۱۹۳۲ گرفته‌شده، معروف‌ترین شاهکار عکاس معروف، کارتیه برِسون است. در این عکس جزئیات هنری بسیاری وجود دارد که آن را به یک شاهکار هنری تبدیل کرده است. پرش مرد از روی آب‌گرفتگی خیابان به گونه ایست که انگار نردبان قرار بوده سکوی پرش او از روی مشکلات باشد ولی آب‌گرفتگی به قدری وسیع است که در آخر او وسط آب‌گرفتگی پایین می‌آید.

 

 

قدم به باغ بهشت

The walk to paradise garden

http://s5.picofile.com/file/8137411450/235237_526.jpg

این عکس نیز یکی از شاهکارهای عکاسی دوران جنگ جهانی دوم است و توسط ویلیام یوجین اسمیت در سال ۱۹۴۶ گرفته شده است. در این عکس نشان می‌دهد که دو کودک از مکانی غار مانند به باغی پر از روشنایی قدم می‌گذارند. امید به زندگی در این عکس موج می‌زند و نشان می‌دهد کودکان که نماد معصومیت هستند از دنیای جنگ‌زده و پر از خشونت و نفرت و سیاهی در آن زمان به سمت دنیایی روشن و زیبا قدم می‌گذارند.

 

 

مرد تانک‌ها

http://s5.picofile.com/file/8137411476/235239_166.jpg

 

یک روز پس از سرکوب اعتراضات مردم در میدان تیان-آن-من چین که به قتل‌عام ۴ ژوئن ۱۹۸۴ نیز معروف است، تانک‌ها به سمت این میدان پیشروی می‌کردند که با مردی روبرو شدند. این مرد با پیراهن سفید که کیسه‌های خرید در دست داشت، روبروی تانک‌ها ایستاد و جلوی حرکت تانک‌ها را هرچند برای مدت کوتاه گرفت. سپس افرادی او را به داخل جمعیت کشیدند و ناپدید شدند ولی این حرکت نمادین او بر علیه سرکوب در تاریخ جاودانه شد. سلسله اعتراضات عمدتاً مسالمت‌آمیز مردم به خاطر محدودیت‌های سیاسی چین بود که سرانجام در ۴ ژوئن با قتل‌عام مردم به پایان رسید. این عکس را جف وایدنر از یکی از بالکن‌های طبقه‌ی ششم هتل پکن گرفت.

 

 

کارگری در حال کار بر روی پمپ بخار

http://s5.picofile.com/file/8137411484/235241_185.jpg

 

این عکس توسط لویس هاین در سال ۱۹۲۰ گرفته شد. لویس هاین به خاطر عکس‌هایش درباره‌ی کودکان کارگر مشهور شد. او عکاسی را در یکی از مدارس نیویورک که در آن تدریس می‌کرد، شروع کرد. سپس متوجه شد می‌تواند از عکاسی برای مبارزه با تبعیضی که مهاجران با آن روبرو هستند استفاده کند. او در ابتدا از مهاجران جزیره‌ی الیس عکس گرفت و از زندگی آن‌ها مستند ساخت. سپس تلاشش را بر روی کودکان کار و وضعیت نابسامان آن‌ها متمرکز کرد. می‌توان تلاش چندین ساله‌ی لویس هاین برای اطلاع‌رسانی درباره‌ی وضعیت کودکان کار به وسیله‌ی چاپ عکس‌هایشان را به چارلز دیکنز تشبیه کرد. با این تفاوت که چارلز دیکنز این کار را با نوشتن داستان انجام می‌داد. قوانینی که امروزه برای منع کارگری کودکان در سراسر جهان وجود دارد را باید نتیجه‌ی تلاش افرادی مثل لویس هاین دانست.

 

 

Dali Atomicus

http://s5.picofile.com/file/8137411492/235243_295.jpg

در این عکس خارق‌العاده هیچ استفاده‌ای از فتوشاپ نشده و کاملاً طبیعی است. فیلیپ هالسْمَن در سال ۱۹۴۷ ساعت‌ها وقت صرف کرد تا این عکس شگفت‌انگیز را بگیرد. سالوادور دالی در آن زمان یکی از نقاش‌های صاحب‌نام سورئالیسم بود. فیلیپ هالسمن به همراه سالوادور دالی ۲۸ بار تلاش کرد تا بالأخره توانست یک عکس جاودانه‌ی سورئالیستی بگیرد. او هر بار برای گرفتن عکس تا شماره‌ی ۴ می‌شمرد. با شماره‌ی یک، همسرش صندلی را در هوا نگه می‌داشت. با شماره‌ی دو، دستیارانش برای پرتاب گربه‌ها! و ریختن آب آماده می‌شدند، با شماره‌ی ۳ یکی از دستیاران گربه‌ها را از سمت راست پرتاب می‌کرد، و دیگری آب را از سمت چپ می‌ریخت. با شماره‌ی ۴ سالوادور دالی به هوا می‌پرید و چند میلی‌ثانیه بعد، عکس گرفته می‌شد.

بعد از هر بار امتحان، دستیاران می‌بایست زمین را که خیس شده بود، تمیز می‌کردند و گربه را نیز گرفته و آرام می‌کردند تا برای پرتاب بعدی آماده باشد!


منبع: یک پزشک




چهارشنبه 5 شهریور 1393 / 07:32 ب.ظ / مسلم بیگ زاده / چاپ
هوایی شدی
نظرات (5)

محسن یگانه / حباب / هوایی شدی



من برعکس همه پشت خنده هام غمه
تو برعکس منی شادی و غمگین میزنی
ولی تو فوقش آخرش میگی کلاه رفته سرش
باشه کلاه رفته سرم ولی تو رو از رو میبرم
خطو نشون کشیدم که خدایی نکرده دیدم
چشام دیگه تو رو نبینه آره دوری دوستی همینه
خاطرت هنوز عزیزه ولی از فکری که مریضه
بهتره دوری باشه نه که یه عشق زوری باشه
هوایی شدی خواستی که قلبمو دورش کنی
دل تو دلت نبود بزنی ذوقمو کورش کنی
کار از کار گذشته دیگه نمیشه به رو نیارم
با بدو خوب تو ساختم ولی نه دیگه کشش ندارم
تو بر عکس منی زیر حرفات میزنی
من به موقش یه کمی آره فوقش یه کمی
یه کمی کلاه رفته سرم وقتی بودی دورو برم
یه کمی کلاه رفته سرم ولی تو رو از رو میبرم
تو انگار تو نبردی ببین چه گردو خاکی کردی
عشق تو عینه درده آخ الهی برنگرده
حسی بهم نداشتی روزو شب واسم نذاشتی
تو ظاهر عشق و دوستی ولی دروغای زیر پوستی
هوایی شدی خواستی که قلبمو دورش کنی
دل تو دلت نبود بزنی ذوقمو کورش کنی
کار از کار گذشته دیگه نمیشه به رو نیارم
با بدو خوب تو ساختم ولی نه دیگه کشش ندارم

----------------------------------------------------

محسن یگانه

آلبوم حباب

هوایی شدم (2012)

مدت زمان 3 دقیقه و 43 ثانیه

حجم فایل 7/35 مگابایت (کیفیت 273)

برای دانلود آهنگ هوایی شدی؛ بر روی لینک زیر کلیک کنید

دانلود

برای دانلود آلبوم حباب از محسن یگانه بر روی لینک زیر کلیک کنید
دانلود



چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393 / 06:46 ب.ظ / مسلم بیگ زاده / چاپ
نشد یه قصری بسازم...
نظرات (1)

مریم حیدرزاده / یا تو یا هیچ‌کس دیگه / نشد یه قصری بسازم


نشد یه قصری بسازم پنجرهاش ابی باشه
نشد یه قصری بسازم پنجرهاش ابی باشه
من باشم و اون باشه و یک شب مهتابی باشه
نشد یه جا بمونه و آخر بشه ماله خودم
حتی یه بار یادش نموند ماه و روز تولدم
با همه التماس من نشد دیگه نره سفر
شعرام بجز اون روی هر دیوونه ای گذاشت اثر
نشد برم بغل بغل واسش شقایق بچینم
نه این که من نخوام برم نزاشت گلهارو ببینم
نشد همه دعا کنن همیشه اون باشه پیشم
یکی میگفت خواب دیده که اون گفته عاشقش میشم
اما نشد ، اما نشد قسمت ما یه لحظه ی روشن و خوش
پیغام واسش فرستادم بیا بازم منو بکش
نسد که نشکنه بازم این چینی شکستنی
هیچ جای دنیا ندیدم هیچ جای دنیا ندیدم
عجب چشای روشنی
باور نکرد یه موژشو به صدتا دریا نمیدم
یه تار مو خواستم نداد گفت به تو دنیا نمیدم
راست میگه هر چی اون بگه راست میگه هر چی اون بگه
من کجا و دیوونگی
چه جوری به حرفش گوش کنم
اون گفت بچسب به زندگی
خلاصه آخرش نشد ما گل سرخ رو بو کنیم
اون گفت برو که بتونیم خوب حفظ آبرو کنیم
نشد یه بار برسم به آرزوهای محال
یه خاطره مونده برام با یه سبد میوه کال
نشد منم واسه یه بار به آرزوهام برسم
گذشته کار از کارمون
دیر شده به خدا قسم
نشد به موقع این کویر ابری بشه بارون بگیره
نشد خودش آینه که هست بیاد و شمعدون بگیره
نشد بپاچم زیر پاش عطر گل محمدی
نشد بهم جواب بده
حتی بهم بگه بدی
نشد دوستت دارم بگه
به من که نه به دیگری
نشد یه بارم رد بشه
از روی شعرا سرسری
نشد یه کاری بکنه
که بدونم دوستم داره
آتیش گرفتم و یه بار
نگام نکرد بگه آره
نشد یه بار حرف بزنه
نزاره پای سرنوشت
نشد یه شب نگم خدا الهی که بره بهشت
نشد بشه یه بار واسش یه فال حافظ نگیرم
نشد تو رویاهام براش روزی هزار بار نمیرم
نشد بره
نشد نره
نشد بخواد
نشد بیاد
نشد ولی
شاید بشه
واسم دعا کنید
زیاد
از شما پنهون نکنم
یه حرفهایی بهم زده
گفته همین روزا میاد
اما هنوز نیومده
قصه داره تموم میشه
مثل تموم قصه ها
فقط واسم دعا کنید
اول خدا بعدا شما
قصه داره تموم میشه
مثل تموم قصه ها
فقط واسم دعا کنید
اول خدا بعدا شما 


``````````````````````````````````````````````

مریم حیدر زاده

نشد یه قصری بسازم

یا تو یا هیچ‌کس دیگه (آلبوم)

تاریخ انتشار 1379

مدت زمان آهنگ 05:37 دقیقه

حجم آهنگ 5.14 مگابایت (کیفیت 128)

برای دانلود بر روی لینک زیر کلیک کنید

Page Download




چهارشنبه 3 اردیبهشت 1393 / 07:46 ب.ظ / مسلم بیگ زاده / چاپ
کاخ پارلمانی رومانی، پرهزینه‌ترین بنای جهان
نظرات (1) | ادامه مطلب...

«کاخ پارلمان» ساختمانی عظیم و زیبا در بخارست است که امروزه استفاده‌ای چند منظوره داشته و جلسات هر دو مجلس سنا و نمایندگان رومانی در آن برگزار می‌شود. تاریخچه این بنا برای بسیاری از مردم رومانی و آنان که با داستان تلخ سال‌های ساخته شدن آن آشنا هستند خوشایند نیست، با این حال این کاخ از مهم‌ترین جاذبه‌های توریستی رومانی به شمار رفته و بزرگ‌ترین بنای غیرنظامی، گران قیمت‌ترین مجموعه اداری و دولتی و سنگین‌ترین ساختمان جهان شناخته می‌شود.






سه‌شنبه 2 اردیبهشت 1393 / 09:39 ق.ظ / مسلم بیگ زاده / چاپ
دنباله بهشت...
نظرات (8)

«دنباله بهشت» نام عکسی است که در سال ۲۰۱۳ عنوان پربیننده‌ترین تصور را کسب کرد.
این عکس زیبایی‌های زیادی را در خود جمع کرده است، آسمان شب و ستارگان بی‌شمار، کهکشان راه‌ شیری که به صورت زیبایی منطبق بر یک پلکان شده است، سایه یک فرد در انتهای پلکان و نوری که او را احاطه کرده است. همه اینها این حس را القا می‌کنند که شخص از پلکانی به سوی نور و بهشت در حال بالا رفتن است.
این عکس توسط "توماس زیمر" در یکی از شب‌های سرد ماه نوامبر در جزیره "سیلت" آلمان در دریای شمال گرفته شده است. عکاس در حالی که بدون دستکش بین ساعت ۴ تا ۸ شب مشغول گرفتن عکس بود، دست‌هایش کرخت شده بودند و خسته و گرسنه بود، ناگهان توجه‌اش به این سوژه استثنایی جلب شد. توماس در انتهای پلکان چوبی، راه شیری را دید، ماه هنوز بیرون نیامده بود و راه شیری تلآلوی خاصی داشت، لحظه‌ای درنگ کرد و حس کرد که اگر از نور فلاش در انتهای پلکان استفاده کند، عکس با معناتر می‌شود.
اما باز هم عکس چیزی را کم داشت، سایه یک نفر در انتهای پلکان، توماس چون تنها بود، تایمر دوربین را تنظیم کرد، به انتهای پلکان رفت و این عکس را ثبت کرد. عکس با جلوه‌های فتوشاپ به صورت جزئی ویرایش شد و سپس منتشر شد.




پنج‌شنبه 19 دی 1392 / 06:47 ب.ظ / مسلم بیگ زاده / چاپ
یادته...!؟
نظرات (10)


مریم حیدرزاده / یا تو یا هیچکس دیگه / یادته / 1383


روزای خیلی طلایی یادته؟


روزای خیلی طلایی یادته؟ 

روز ترس از جدایی،یادته؟


روز تمرین اشاره یادته؟

شب چیدن ستاره یادته؟


شعرای کتاب درسی یادته؟

یادته گفتی می ترسی، یادته؟


عکسمون تو قاب عکس و، یادته؟

بله‌ی بدون مکث و یادته؟


دستمون تو دست هم بود یادته؟

غصه هامون کم کم بود، یادته؟


چشم نازت مال من بود یادته؟

دیدن من قدغن بود یادته؟



روزگار قهر و آشتی یادته؟

هیج کس و جز من نداشتی، یادته؟


رویاهای آسمونی،یادته؟

قول دادی پیشم بمونی، یادته؟


روزای بی غم و غصه یادته؟ 

ببینم اول قصه یادته؟


عصر ابراز علاقه یادته؟

خبر خوش کلاغه، یادته؟


دست گرمت تو زمستون یادته؟

شونه من زیر بارون یادته؟


واسه خنده اجازه یادته؟

اونا که می گفتی رازه، یادته؟



یادته فال های حافظ تو حیاط؟ 

یادته قسم جون شاخه نبات؟


گل سرخا رو نچیدیم یادته؟

یه روزی هم و ندیدیم؛ یادته؟


حرفامون سر صداقت یادته؟

تو، تو مجازات خیانت، یادته؟


پنهونی سر قرارا، یادته؟

تأخیرات توی بهارا یادته؟


گوش ندادیم به نصیحت، یادته؟

گشتنت دنبال فرصت یادته؟


دستات و میخوام بگیرم یادته؟

راستی تو، بی تو می میرم یادته؟


دونه دادن به کبوتر یادته؟

خاطرات توی دفتر یادته؟


فال با نیت رسیدن یادته؟

طعم قهوه رو چشیدن یادته؟



واسه فال قهوه رو خوردن یادته؟

روزی صد بار بی تو مردن، یادته؟


یادته دعا، یادته دعای زیر طاقیا؟

کنار بوته های عقاقیا؟


زیر اون درخت گیلاس، یادته؟ 

با دوتا شاخه گل یاس؛ یادته؟


یادته گفتن راز، به قاصدک؟

یادته، چه قدر به هم گفتیم، کمک؟


فکر بودن توی قایق یادته؟ 

تو به من گفتی شقایق، یادته؟


پیش هم بودیم نذاشتن، یادته؟ 

اونا ما رو دوست نداشتن، یادته؟


نامه بدون امضاء یادته؟

اسم مستعار رویا، یادته؟


طرح اون انگشتر من یادته؟

پاسخ مختصر من یادته؟


فال حافظ شب یلدا، یادته؟

اسمم و گذاشتی شیدا یادته؟


چیزی خواستیم از خدامون یادته؟

مستجاب نشد دعامون، یادته؟


چشمون زدن حسودا یادته؟

چشامون شد مثل رودا، یادته؟



گفتی ما باید جداشیم یادته؟ 


گفتی ما باید جداشیم یادته؟

گفتی باید بی وفاشیم، یادته؟


یه دفه ازم بریدی؛ یادته؟

خط رو اسم من کشیدی؛ یادته؟


گفتی عشق تو هوس بود یادته؟

گفتی خوب بود ولی، بس بود یادته؟


حلقه من دست تو دیدم؛ یادته؟


حلقه من دست تو دیدم یادته؟

 کلی سرزنش شنیدم؛ یادته؟


چشم من به چشمت افتاد یادته؟

کاری که دست دلم داد؛ یادته؟




حالا اومدم، همون جا وایسادم؛


حالا اومدم همون جا وایسادم

که تقاضای تو رو جواب دادم


درآوردم از دسم انگشترو 

جا گذاشتمش همونجا، دفترو


اما قول دادم به قلبم و خدا

دیگه دل ندم به عشق آدما 


حیف شعری که نوشتم یادته

شعر من بدم باشه، زیادته


حیف شعری که نوشتم یادته

شعر من بده ولی، زیادته


برای دانلود ترانه یادته با دکلمه (صدای) مریم حیدرزاده بر روی لینک زیر کلیک کنید

Page Download




جمعه 17 آبان 1392 / 07:25 ب.ظ / مسلم بیگ زاده / چاپ
بهانه...
یکشنبه 5 آبان 1392 / 06:19 ب.ظ / مسلم بیگ زاده / چاپ
Self Control
نظرات (4)



Laura Branigan - Self Control

Oh the night is my world
City light painted girls
In the day nothing matters
It's the night time that flatters
In the night no control
Through the wall something breaking
Wearing white as you're walking
Down the street of my soul
You take myself you take my self control
You got me living only for the night
Before the morning comes
A story's told
You take myself you take my self control
Another night, another day goes by
I never stop myself to wonder why
You help me to forget to play my role
You take myself you take my self control
I, I live among the creatures of the night
I haven't got the will to try and fight
Against a new tomorrow
So I guess I'll just believe it
That tomorrow never comes
I say night I'm living in the forest of my dream
I know the night is not as it would seem
I must believe in something
So I'll make myself believe it
That this night will never go

ترجمه فارسی
آه، شب دنیای من است
روشنایی شهر و دختران رنگارنگ
در روز هیچ چیز اهمیت ندارد
این شب است که مرا گمراه می کند
در شب کنترلی وجود ندارد (نمی توانم خودم را کنترل کنم)
آن سوی دیوار چیزی در حال شکست است
و تو سفید پوشیده ای در حالیکه قدم می زنی
در خیابان روح من
تو می گیری، تو کنترل مرا می گیری
تو مرا فقط برای زندگی در شب آفریده ای
قبل از اینکه صبح بیاید
یک داستان گفته شد
تو می گیری، تو کنترل مرا می گیری
یک شب دیگر، یک روز دیگر می رود با این خیال که
من هیچ وقت پایان نمی دهم به اینکه در شگفت باشم که چرا
تو به من کمک می کنی که من نقشم را فراموش کنم
تو می گیری، تو کنترل مرا می گیری
من، من در میان مخلوقات شب زندگی می کنم
من هنوز خواست و اراده برای تلاش و نبرد را به دست نیاورده ام...
در برابر یک فردای جدید
بنابر این من گمان می کنم من فقط باور خواهم داشت که...
که فردا هیچ وقت نخواهد آمد
من می گویم شب، من در جنگل رویاهایم زندگی می کنم
من می دانم که شب آنطور نیست که به نظر می رسد
من باید ایمان داشته باشم به بعضی چیزها
پس من خودم را واداربه این باور می کنم
که این شب هیچ گاه نخواهد رفت

برای دانلود آهنگ و موزیک ویدیو بر روی لینک‌های زیر کلیک کنید
Page Download - Music
Page Download - Music Video




دوشنبه 29 مهر 1392 / 05:00 ب.ظ / مسلم بیگ زاده / چاپ
انشا در مورد ازدواج
نظرات (3)

نام: کمال

کلاس: دبستان

موزو انشا: عزدواج!

هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.

تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.

حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند. 

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.

از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.

در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !

اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید

من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم. 

مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند.

همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود.

دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!  

اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است.

قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند بعد خانومش می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان!

البته زندان آدم را مرد می کند.عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است!  

این بود انشای من.




جمعه 26 مهر 1392 / 05:00 ب.ظ / مسلم بیگ زاده / چاپ
وبلاگ جدید
شاهکارهای قدیمی عکاسی
هوایی شدی
نشد یه قصری بسازم...
کاخ پارلمانی رومانی، پرهزینه‌ترین بنای جهان
دنباله بهشت...
یادته...!؟
بهانه...
Self Control
انشا در مورد ازدواج
Fairytale
ماجرای پیدا کردن شوهر اینترنتی توسط «دلربا» دختر ننه قمر!
پیرمرد و الاغی درون چاه!
آجر...
یک نفر...
سوتی...
جوونی...
برای زینب...
کلبه
پرواز...
پنج ‌سنت‌ بسیا‌ر ‌عجیب ‌و ‌غر‌یب ‌هند‌و‌ها
3 سوال اساسی از مسئولین در مورد حضور زنان کره‌ای در ورزشگاه آزادی
دنیای طوفان
اجرای زنده محسن یگانه
انواع زن، در لباس‌های مختلف!!!
دوست دختر چیست؟
نیما یوشیج
RVP
در بسته...
خواب گران مسئولان؛ «سیما» از المپیک جا ماند!
کشتار مسلمانان میانمار را متوقف کنید!
دانلود آلبوم جدید شادمهر عقیلی - طرفدار
فیلم تو!
لوکاس پودولسکی
بازتاب قهرمانی اسپانیا در شبکه های اجتماعی!
مه‌ی...
راهکار تضمینی برای افزایش سرعت اینترنت
چشم‌هایش
می دونستی...
با تو...
سیزده و هفتاد و پنج صدم!
روز زن
دفتر انشای من...!
تحریم...!
آینه
روز برفی...
اسکار
جرأت...
کوچه پشتی
کپی رایت


 

 


 

قالب وبلاگ

هاست لینوکس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب